تبليغات X
دل نوشته نیمه شب دلتنگی
تمامي مطالب سايت
  •   ساعت چنده؟حدودای ۱۱ و قاعدتا ۱۱ شب و درد امونم رو بریده. مسواک زدم. آب نمک قرقره کردم. دسشویی رفتم.
  •   یش. که دیدم باز آلارم داده که نسخه‌‌ی جدید اومده و باید به روز شه. به روز کردم به نسخه‌ ۲ و مثل چی پ
  •   رد. اما این مزیتش بخوره تو سرش :/ :)) همینقدر خشن! من نسخه‌ی قبلیش رو بیشتر دوست داشتم و الان هرچی م
  •   نوت گوشی. آها گفتم نوت گوشی‌. چن روزی بود که آلارم می داد برای آپدیت. پشت گوش مینداختم. چون با همین
  •   . ساعت ۶ و خورده ایه.حس میکنم خوب خوابیدم. دردم کمتره. ولی نمیخوام پاشم الان‌. داشتم چی کار میکردم؟
  •   آره دقیقا همون جا درد می کنه. همون جای همیشگی. عه؟!دستمو خوندی باز؟ فمیدی دارم بهونه میارم؟قبول نیس
  •   +چونکه برگه های آ۳ ات رو به اتمامه و میدونم به محضی که تموم بشه دست میکشی. هم از طراحی هم از برگه ل
  •   وصله به مردم خیره میشدم. حرکت دستاشون. سکوتشون. اخمشون. چشماشون. اونقدر دقیق می‌شدم که حتی میتونستم
  •   ممنون دارِ درد ناگهانیت بشی؟ سرم به حالت انفجاره و قلبم هم به طرز فجیعی درد میکنه. اما خوشالم از ابن
  •   دودای ۱۱ و قاعدتا ۱۱ شب و درد امونم رو بریده. مسواک زدم. آب نمک قرقره کردم. دسشویی رفتم. صورتمو تمیز
  •   یینش فاصله می افته. وقتی هم یه یادداشت مینویسی نمیره بیرون و تو مرحله ویرایش میمونه. خب! این مشکل بز
  •   پیش. که دیدم باز آلارم داده که نسخه‌‌ی جدید اومده و باید به روز شه. به روز کردم به نسخه‌ ۲ و مثل چی
  •   . دلم نمیخواد ببینم انقدر پریشونی. دستات رو نگا یخِ یخن. قلبتم که عینهو گنجشک میزنه. رنگ و روتم که خ
  •   تن حوصله به مردم خیره میشدم. حرکت دستاشون. سکوتشون. اخمشون. چشماشون. اونقدر دقیق می‌شدم که حتی میتون
  •   به حالت انفجاره و قلبم هم به طرز فجیعی درد میکنه. اما خوشالم از ابن بابت. چرا؟ چونکه تا قبل از اینکه
  •   شب و درد امونم رو بریده. مسواک زدم. آب نمک قرقره کردم. دسشویی رفتم. صورتمو تمیز کردم. کرم زدم. وازلی
  •   لی من زیادی حساس شدم. تنها مزیتش اینه که از عکسای توی گالری هم میشه استفاده کرد. اما این مزیتش بخوره
  •   ۶ و خورده ایه.حس میکنم خوب خوابیدم. دردم کمتره. ولی نمیخوام پاشم الان‌. داشتم چی کار میکردم؟ نتو رو
  •   ه بودم. مردمی که آزادانه میزیستند و این آزادی رو یه حق طبیعی برای خودشون میدونستند. تا دست روزگار یه
  •   ه بودم. مردمی که آزادانه میزیستند و این آزادی رو یه حق طبیعی برای خودشون میدونستند. تا دست روزگار یه
  •   یبان گزینه‌ی حذف رو زدم. برگشت به نسخه ۱ و بوووم! هیچ یادداشتی نبود به جز چند تا که از اون چن تا یه
  •   ز خودم راضی ام یا نه. خب کپسول تقریبا اثر کرده و الان میخوام یکم بخوابم. یه سری پست هم موند که بعد
  •   ده؟ انقد( کوچکترین دایره ی ممکن را با انگشتانش ایجاد می کند و به آن اشاره می کند) خب حالا که دونستی
  •   یع سرچ کردم به دنبال تهرانی های آشنام. کامرانم(مریم/شکسی) فاطمه فرشته و تنها! آخ از این آخری. ایمیلم
  •   ست هست یا نه. ولی اگه درست باشه برای زلزله ی چند ثانیه ای که خسارت چندانی هم دربرنداشته فاجعه س.وای
  •   میخواد تو طوریت نشده باشه. هم خودت. هم ... ایمیلم امروز درست شد. خوشال شدم. میدونم موقته و باز ممک
  •   ه باشه. هم خودت. هم ... ایمیلم امروز درست شد. خوشال شدم. میدونم موقته و باز ممکنه مشکل پیدا کنه. به
  •   ه تو هستی و میتونم بیام غر بزنم. بی هیچ ترسی. میتونم بیام همه اونایی که تو ذهنم وول میخورن رو اینجا
  •   ه آدمِ عبثی باشم. نه! فقط به خاطر اینکه من بر اساس معیارای اون رفتار نمیکنم. متاسفم! گاهی فک میکنم
  •   بار آدری را در فصل اول میبینی، مجذوبش میشوی. درگیر آن چشمان نافذ و رفتار خواهان توجه اش. آدری با لب
  •   ب بفهماند که برای هر مشکلی دو راه حل وجود دارد: یا از در دوستی باید وارد شد، که نتیجه آن اکثر اوقات
  •   رایت. رایت نشون داده که سبک فیلمسازیش هم مخاطب پسنده و هم منقد پسند. در طول فیلم، موسیقی حتی یک لحظ
  •   دم به کارت خودش که خرج نشه تا هفته ی دیکه برای پرکردن به مسکل برنخوریم. بانک ملی نزدیک بود. رفتم و ب
  •   م راستش. چون از صبح میگفت سرم درد میکنه و گیجم و گفتم نکنه حالش بد شده؟ بهش گفتم نریم و نوبتو بذارم
  •   با مامان رفتیم دنبال خاله. قرار دندونپزشکی داشت. عسگریه. تا نزدیکای شهدا مسیر روون بود اما بعد اون
  •   اید از این چن وخ که درهم بود هم نوشتم. اما بعدا. فعلا صورتم جوشای ریز اعصاب خوردکنی زده که بازم به ۲
  •   فیکای اضافه از جیب خودم بوده و مطمئن نیستم بعد از اون چی میشه. ولی خب خوشالم. تا اون موقه باید حسابی
  •   یقا باور کرد. بعدش گفت: اما حسِ غم و حسادت بهم دست داد ماهی. انتظار هر برخوردی رو داشتم جز اینکه نار
  •   بود که ذهنم شروع کرد به ساختن دروغ. خودم هم متعجب شدم. اما قسم می خورم برای تحریک حس حسادت یا این ح
  •   م فکر می کنم که کجا هستم؟ راستش نمی دانم . فقط می دانم یکی از جاهایی که ممکن است پیدایم شود، این جا
  •   ندلی و پاهایم را گذاشته ام لبه پنجره، حالا که چای می نوشم و سعی می کنم روی بخارش تمدکز کنم و چتر شا
  •   هستم. پس کجا هستم این روزها؟ آن روز " ر " هم پرسید که کجایی؟ چه میکنی و نیستی؟ الان خودم هم فکر می
  •   میزنه روی شالم. چن وقتی هست که این کارو میکنه. دوس داره بهش فکر کنم و یادش باشم. من نگفتم که یادشم
  •   می ترسن. از رنگ های جسورانه و پر رنگ و جلوه گر می ترسن. گفتن که پرده های اتاق سبز تیره س. اما من به
  •   از رنگ می ترسن. از رنگ های جسورانه و پر رنگ و جلوه گر می ترسن. گفتن که پرده های اتاق سبز تیره س. ام
  •   -روز پیش تولد فلانی بود. براش همون روز هدیه گرفته بودم اما جور نشد که ببینیم همو. درسته نتوستم اولین
  •   کوه می کردم، مامانبزرگم میگفت: "باخ قیزیم ، اَل مرد اولار گوز نامرد"*. نمیدونم روحیه بود یا تلقین ام
  •   ان کارشناسی شروع شد. ده سال پیش . و تا همین چند ماه پیش ادامه داشت. تا اینکه یک دفعه خودش رو کشید کن
  •   دریچه ایست به سوی فضای نیلی و زنده ی دوست داشتن_ شب را در دیدگان تو بیارایم. بخواب هلیا، بس است. ر
  •   ت تر طی شود اگر فقط چند نفر مثل انسان رفتار می کردند...اگر حرف می زدند و سوء تفاهمشان را حل می کردند

  • تاريخ : <-PostDate-> | <-PostTime-> | نویسنده : <-PostAuthor-> | بازدید : <-PostHit->

    <-PostContent->



    امتیاز : <-PostVote-> <-PostVoteForm->


    طبقه بندی: <-PostCategory->،
    <-PostTags->

    صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد